آن پسر که از کنارت گذشت را دیدی؟
چه نگاه ملتمسی داشت، به تو و به اندامت. درست مثل خواب های هرشبش بودی.
بانوی پاک سرزمینم، ایکاش زیبایی هایت را در خانه میگذاشتی.
آن مرد که دست در دست همسرش از کنارت گذشت را دیدی؟
چه نگاه حسرت آلودی داشت، به تو و به زیباییت.
زنش هرگز زیباییِ تو را ندارد.
و حالا تو مانده ای و هزاران زندگی، دلت می آید خرابشان کنی؟
آن زن که از کنارت گذشت را دیدی؟ چه نگاه پر سوزی داشت. به تو و به جوانیت. او دیگر طراوت تو را ندارد.
تو نیز به زودی به سن او میرسی، دنیا گرد است و میگردد...
بانوی مهربانِ سرزمینم! مواظب دل هایی که میشکنی باش.
ما را در سایت داستان بلند طعم تلخ رژلب بنفش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14